طاها طاها ، تا این لحظه: 23 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره
وبلاگ خاطراتموبلاگ خاطراتم، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه سن داره
مامان الهاممامان الهام، تا این لحظه: 53 سال و 26 روز سن داره

خاطرات طاها

شب های قدر

94/4/15 سلام مامانها در این شب های قدر , امیدوارم دعاهاتون قبول بشه ... برای مامانم هم دعا کنید تا همیشه پیشم باشه ممنون ...
17 تير 1394

شب افطاری

94/4/10 سلام دیشب من به همراه خانوادم به افطاری دایی مامانم رفتیم . خیلی خوش گذشت  با بچه های فامیل رفتیم بازی کردیم . دختر دایی ام هم اونجا بود . خلاصه شام جوجه بود و کباب من کباب دوست دارم اصلا جوجه نمی خورم . بعدش هم هر جوری که شده مامانم از بابای نیکتا اجازه گرفت تا بریم  پارک قیطریه . ساعت 11.03 اونجا بودیم  رفتیم فوتبال بازی کنیم خیلی خوب بود . 3 تا از دوستای صمیمی من ، شایان که 16 سالشه و عارف که 15 سالشه و مهدی هم 14 سالشه هم بودند شب خیلی خوبی بود امیدوارم در ماه رمضان به همه خوش بگذره           بدون نظر نرید...
12 تير 1394

وب پارسا و پرهام

سلام این عکس پسردایی من هستند روی عکس کلیک کنید تا وارد وبش بشید. مدیریت با نیکتا دختر دایی ام است پارسا جون :     ...
10 تير 1394

خاطره ی پارک داراباد

خاطره ای در روز : 15/3/85 سلام . این خاطره مصادف با 9 سال پیش هست که با نیکتا رفتیم پارک دارآباد و خیلی خوش گذشت . آنجا به باغ وحش رفتیم و یک میمون نزدیک بود منو چنگ بزنه . در آنجا شیر و پلنگ هم بود ولی به دلیل مسائلی یا شاید هم بیماری شیر ها را کشتند .  انجا نهار خوردیم و برگشتیم . عکس من و نیکتا در آنجا که بچه بودیم . راستی به موزه پروانه های خشک شده هم رفتیم خیلی باحال بود خخخخخخ .....      ...
10 تير 1394

خاطره ای در خانه مادربزرگم

94/4/10 سلام من 2 پسردایی به نام پارسا و پرهام دارم . خیلی دوسشون دارم . من یک دختر دایی هم به نام نیکتا دارم که اون این وب را برای من ساخت . دیروز خونه مادربزرگم افطاری بودم که فرهام اومد ولی پارسا نبود . خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود . بعدش هم رفتیم با نیکتا رفتیم پارک قیطریه . خیلی خوش گذشت  فرهام 5 ماهشه و پارسا هم 3 سالشه . بعدا عکسهاشو میذارم الان ندارم . امیدوارم روزه هاتون قبول باشه من هر روز روزهامو گرفتم . در پارک قیطریه 2 تا دوست صمیمی به نام عارف و شایان دارم که دوستان خیلی خوبی برای من هستند .   ...
10 تير 1394